چهارشنبه 1386/07/11 ساعت

حنظله: من در پدر بودن تو کمی شک دارم!
ناجی: چرا عزیزم؟
حنظله: چون آن روز سربازهای اسرائیلی داشتند برادرم را می زدند، ولی تو کاری برایش نکردی...آن روز هم که به مادرم توهین کردند و به او نسبت فسق و فجور دادند هم کاری نکردی. همین طور مثل چوب ایستاده بودی .
ناجی: پسر جان به خاطر تو کاری نکردم چون نمی خواهم ترا هم از دست بدهم .برادرت را سال پیش بردند و ممکن است امسال تو را به سادگی ببرند و برای همیشه مرا از دیدنت محروم سازند.
حنظله: پس چه کنیم؟
ناجی: نمی دانم پسرم!
کیهان کاریکاتور شمارۀ ۱۸۵-۱۸۶
نوشته شده توسط محمد کارگر | لینک ثابت | موضوع:  

